عوامل ناکارآمدی خانواده2

2.ترويج فرهنگ بيگانه : دستگاه سياست گذاری و برنامه ريزی کشور و رسانه ها ، بويژه از اوايل دهه دوم انقلاب اسلامی و آغاز عصر سازندگی ، برای جذب مولفه های فرهنگی ، اجتماعی ، سياسی و اقتصادی غرب ، بويژه مدل های ارائه شده توسط مجامع بين المللی اهتمام کردند. الگوی توسعه غربی که با هدف تامين رفاه مادی و توسعه تمايلات ، شکل گرفته و مفاهيمی چون فردگرايی ، کام جويی ، حقوق محوری ، نسبيت گرايی و ارزش زدايی را در درون خود می پرورد، آثار عميقی بر خانواده بر جای گذاشت.

از يک سو، رسانه ها به ترويج مصرف گرايی و تجمل گرايی پرداختند و برخورداری از امکانات اقتصادی کافی را از ضرورت های آغاز زندگی مشترک قلمداد کردند و نمونه هايی از روابط زناشويی بيگانه از فرهنگ دينی را به نسل جديد ارائه دادند. از سوی ديگر ، نظام برنامه ريزی کشور هم براساس الگوهای وارداتی ، به سمت حذف نگرش های مبتنی بر جنسيت ، اهتمام کرد

 

عوامل ناکارآمدی خانواده3

3.فقدان سياست های روشن در مورد خانواده : آنچه به وضوح از لابه لای شعارهای خانواده محوری ، دفاع از زن و ضرورت حضور زنان در عرصه های اجتماعی ، اقتصادی و مديريتی می توان دريافت آن است که در چند دهه گذشته ، هيچ تصوير روشنی از خانواده متعادل و نقش زن در خانه و اجتماع ارائه نشده است تا بتوان مقياسی برای ارزيابی سياست ها ، روش ها و سنجش پيشرفت ها و عقب گردها تعيين کرد و آنچه مبنای قانونگذاری و برنامه ريزی بوده است از نگاهی منسجم و انديشه ای استوار حکايت نمی کند. تاسف بار آن است که هر يک از نهادهای مختلف نيز با تاکيد بر ضرورت نگاه نظام مند ، نهادهای ديگر را مسئول تدوين الگو و ترسيم ديدگاه ها دانسته و همت خود را به امور ديگر معطوف می کنند. کارشناسی سطحی ، فقدان آموزش های کافی ، ناآشنايی با فرهنگ دينی و عدم پيوند علمی با نخبگان ، دستگاه برنامه ريزی کشور را از نگاه اصولی ، کلان و برنامه ای نسبت به زن و خانواده بازداشته است

عوامل ناکارآمدی خانواده1

1.ناهماهنگی گروههای مرجع : خانواده در جوامع سنتی ، هم در آموزش و هم در پرورش مهمترين نقش را ايفا می کرد. با صنعتی شدن جوامع و پيچيدگی مقوله آموزش و تربيت ؛ نهادهای آموزش ، رسانه ها، نهادهای ورزشی ، احزاب و گروههای سياسی و اجتماعی ، نقش پررنگ تری يافته و بسياری از فضاهايی را که قبلا در کنترل و حاکميت خانواده بود، اشغال کرده اند ، به گونه ای که گاه فرزندان ، پدر و مادر خود را با الگوهای ارائه شده از نهادها می سنجند. چنين روندی گرچه لازمه پيچيده شدن شرايط اجتماعی است ، اما مشکل آن گاه ايجاد می شود که ارزش های حاکم بر نهادهای تاثيرگذار با ارزش های خانوادگی ناهمسو و در تعارض باشد. امروزه به جای آن که نهادهای ديگر نقش مکمل خانواده را ايفا کنند ، والدين به دنبال آنند که مکمل نقش نهادهای ديگر و کارگزاران رسانه ها و نهادها باشند، از اين رو معضلات پيچيده خانواده ها پژواک ناهمگونی سياست ها و تعارض و ضعف برنامه های نهادهاست

عوامل ناکارآمدی خانواده

ناکارآمدی خانواده به عوامل بسياری وابسته است که جامعه کارشناسی کشور بايد به دقت ، تمامی آنها و ميزان تاثيرگذاری هر يک را شناسايی کند. آنچه در اين مجال مدنظر است ، اشاره به برخی از اين عوامل است ؛ عواملی که بيشتر از زاويه برنامه ريزی اجتماعی و فرهنگ سازی به آنها توجه می شود. بی شک يکی از وظايف نخبگان آسيب شناسی خانواده از منظر کارکردی و کارآمدی به منظور دستيابی به سياست های روشن و برنامه های هماهنگ است