زناشوئی‌(4)

اسلام، زناشویی‌ را بسیار تشویق‌نموده‌ و ترک‌ آن‌ را سرزنش‌ و محکوم‌ نموده‌ و برای‌ رواج‌ بیشتر آن‌ در میان‌ جوانان‌ مجرد راههایی‌ در پیش‌ گرفته‌ از جمله‌ پائین‌ آوردن‌ سن‌ زناشویی‌ و برداشتن‌ قیود کهنه‌ و سنتی.
پیش‌ از این، سن‌ ازدواج‌ در برخی‌ ملتها (از جمله‌ در فرانسه‌ که‌ تا 30 سال‌ بود و بعد کاهش‌ یافت)، بسیار بالا بود ولی‌ اسلام‌ آن‌ را همان‌ تاریخ‌ «بلوغ‌ طبیعی» قرار داد که‌ بستگی‌ به‌ آمادگی‌ لازم‌ برای‌ همسران‌ دارد.
این‌ قاعده‌ علاوه‌ بر جلوگیری‌ از بسیاری‌ فسادها و حتی‌ جنایات‌ و نابسامانیهای‌ روحی‌ و زایمانهای‌ نامشروع‌ و بارداریهای‌ پیش‌ از ازدواج‌ دختران، سبب‌ می‌گردد که‌ زنان‌ در سنین‌ جوانی‌ و قدرت‌ جسمانی‌ بچه‌دار شوند و فرزندان‌ سالمتری‌ به‌ بار بیاورند و دوره‌ باروری‌ آنان‌ نیز طولانیتر باشد.
خدمت‌ دیگر اسلام، دگرگون‌ کردن‌ ملاکهای‌ سنتی‌ برای‌ همتایی‌ همسران‌ بود، که‌ گاهی‌ تساوی‌ در طبقه‌ اجتماعی‌ یا ثروت‌ یا موقعیت‌ خانوادگی‌ یا همحرفه‌ بودن‌ و یا درآمد و ثروت‌ شوهر، از شروط‌ سنتی‌ و آداب‌ اجتماعی‌ شمرده‌ می‌شد ولی‌ اسلام، «همتایی» یا کفو بودن‌ را در همفکری‌ و بینش‌ مشترک‌ دینی‌ و تناسب‌ روحی‌ و اخلاقی‌ زن‌ و شوهر دانست‌ و هر زن‌ مسلمان‌ را برای‌ هر مرد مسلمان، شایسته‌ و درخور معرفی‌ نمود.
در دوران‌ صنعتی‌ غرب، برخی‌ «عشق» را ملاک‌ همسانی‌ و زناشویی‌ می‌دانستند (که‌ فقط‌ با جوامع‌ صنعتی‌ غربی‌ که‌ دختران، وابستگی‌ کمتری‌ به‌ خانواده‌ دارند، تناسب‌ داشت). این‌ نظریه‌ نیز در عمل، شکست‌ خورد و ثابت‌ شد که‌ همانگونه‌ که‌ بینش‌ اسلامی‌ و تجربه‌ می‌گوید عشقی‌ سبب‌ استواری‌ خانواده‌ می‌شود که‌ آمیخته‌ به‌ ارتباطات‌ نامشروع‌ نبوده‌ باشد و این‌ عشق‌ پس‌ از ازدواج‌ حساب‌ شده‌ نیز براحتی‌ بوجود می‌آید حتی‌ اگر قبل‌ از ازدواج، روابط‌ نزدیکی‌ نبوده‌ باشد.

زناشوئی‌(3)

برخی‌ از جامعه‌ شناسان‌ غربی‌ (چون‌ مورگان‌ آمریکایی) برای‌ زناشویی، سیری‌ تاریخی‌ قائل‌ شده‌ و معتقدند که‌ انسان‌ در نخستین‌ مراحل‌ زندگی‌ خود دارای‌ روابط‌ آزاد و نوعی‌ سوسیالیسم‌ جنسی‌ بوده‌ و بعدها زناشوئی‌ قانونی‌ به‌ وجود آمده‌ ولی‌ این‌ نظریه‌ بشدت‌ مردود شناخته‌ شد و تحقیقات‌ نشان‌ داده‌ که‌ انسانها در تمام‌ مراحل‌ زندگی‌ ابتدائی‌ به‌ اصول‌ زناشوئی‌ و همسر اختصاصی، آشنا بوده‌ و روابط‌ آزاد را نوعی‌ خلاف‌ قاعده‌ می‌شمرده‌ و تمام‌ ادیان‌ آسمانی‌ اتفاق‌ نظر دارند که‌ خداوند برای‌ زناشویی، نظامی‌ آورده‌ است.

شکل‌ زناشویی‌ در میان‌ اعراب‌ حجاز در زمان‌ ظهور اسلام‌ بر چند گونه‌ بود و نقل‌ شده‌ است‌ که‌ دست‌ کم‌ سه‌ گونه‌ رابطه‌ اجتماعی‌ و عرفی‌ وجود داشته‌ که‌ یکی‌ از انواع‌ آن‌ زناشویی‌ گروهی‌ از مردان‌ با یک‌ زن‌ بوده‌ است.
اسلام‌ مانند دیگر ادیان‌ الهی، روابط‌ بی‌حساب‌ و کتاب‌ (زنا) و چند همسری‌ زنها را بکلی‌ ممنوع‌ ساخت‌ و نظام‌ زناشویی‌ را در اصل‌ بر پایه‌ یک‌ مرد و یک‌ زن‌ قرار داد و از آنجا که، چند زن‌ داشتن‌ به‌ صورت‌ نامحدود، هم‌ در میان‌ اعراب‌ و هم‌ در میان‌ امپراطور ایران‌ و روم‌ در میان‌ پادشاهان‌ و امیران‌ و ثروتمندان‌ رواج‌ داشت‌ آن‌ را به‌ فقط‌ چهار همسر زن‌ محدود نمود که‌ بسبب‌ شرایط‌ سنگینی‌ که‌ برای‌ حفظ‌ عدالت‌ و انصاف‌ و داشتن‌ درآمد کافی‌ برای‌ اداره‌ آنان‌ قرارداد، عملاً‌ آن‌ را به‌ جز در موارد نادر و ضروری، بروش‌ غیرمستقیم، منع‌ نمود و بهمین‌ دلیل‌ است‌ که‌ تعدد همسر، امری‌ نادر و مخصوص‌ موارد ضروری‌ و اضطراری‌ شده‌ است.

رابطه‌ آزاد هر مرد با هر زن، کم‌ و بیش‌ در همه‌ ادیان‌ در همه‌ جوامع‌ و سنتها مردود بوده‌ و برخی‌ انواع‌ آن‌ ممنوع‌ یا "توتم" شمرده‌ می‌شده‌ و این‌ نشان‌ می‌دهد که‌ اساس‌ زناشوئی‌ در اصل‌ تاریخی‌ خود، پایه‌ دینی‌ داشته‌ و تحریم‌ و منع‌ (یا به‌ اصطلاح‌ جامعه‌ شناسان، توتم) همواره‌ مستند به‌ برخی‌ نتایج‌ و پیامدهای‌ ناگوار طبیعی‌ و اجتماعی‌ این‌ روابط‌ بوده‌ است. در اسلام، ازدواج‌ با «محارم» ممنوع‌ و در برخی‌ اقارب، مکروه‌ است. یعنی‌ در یک‌ دین‌ واقعی،totem های‌ اضافی‌ و غیرمنطقی‌ نیز برداشته‌ می‌شود و زناشویی‌ تنها در میان‌ افرادی‌ ممنوع‌ می‌شود که‌ سبب‌ اختلاطات‌ نسل‌ و نسب‌ و یا مشکلات‌ ژنتیک‌ می‌گردد. (برخی‌ محارم‌ همخونند و برخی‌ غیر آن‌ مانند مادر زن‌ و نادختری‌ یا دختر زن).

زناشوئی‌(2)

زناشویی، یک‌ نظم‌ اجتماعی‌ است‌ که‌ مانع‌ روابط‌ نامنظم‌ و بیقاعده‌ اجتماعی‌ (روابط‌ بی‌قاعده‌ و آزاد دو جنس) و پیامدهای‌ ناپسند آن، مانند فرزندان‌ حرامزاده‌ و شیوع‌ پیامدهای‌ جنسی‌ و مشکلات‌ دیگر اجتماعی‌ می‌شود. در تمام‌ جوامع‌ متمدن‌ و وحشی‌ که‌ روابط‌ آزاد بلامانع‌ بوده‌ است، زناشویی‌ دارای‌ نوعی‌ قداست‌ و احترام‌ بوده‌ است‌ و بشر حتی‌ در پسترین‌ مراحل‌ زندگی‌ خود، آن‌ را محترم‌ شمرده‌ است. در اسلام، زناشویی‌ عملی‌ عبادت‌آمیز و مقدس‌ به‌ شمار آمده‌ است‌ که‌ بنابر حدیث‌ می‌تواند تا 23 ایمان‌ جوانان‌ را از دستبرد شیطان‌ حفظ‌ کند و در منابع‌ حقوق‌ اسلامی‌ آمده‌ است‌ که‌ عبادت‌ مرد متأهل، ارزشی‌ چندبرابر عبادت‌ شخص‌ مجرد دارد و «عُز‌اب»، آسیب‌پذیرترین‌ افراد جامعه‌ شناخته‌ شده‌اند و در این‌ باره‌ صدها حدیث‌ در منابع‌ مذکور وجود دارد. خانواده‌ در اسلام، تنها یک‌ نهاد اجتماعی‌ خام‌ نیست‌ بلکه‌ یک‌ سازمان‌ اجتماعی‌ نیز می‌باشد. بنابراین‌ زناشویی‌ فقط‌ قرارداد آزاد و دلخواه‌ نیست‌ که‌ به‌ اراده‌ و میل‌ یک‌ زن‌ و یک‌ مرد، بستگی‌ داشته‌ باشد بلکه‌ دارای‌ ریشه‌های‌ عمیق‌تر اجتماعی‌ است‌ و کمال‌ وابستگی‌ را به‌ منافع‌ اجتماع‌ و سنن‌ و خواسته‌ای‌ آنان‌ دارد اگر چه‌ بظاهر امری‌ فردی‌ و شخصی‌ محسوب‌ شود.

 

زناشوئی‌(1)

زناشوئی‌ از نظر حقوقی، قراردادی‌ میان‌ زن‌ و مرد برای‌ زندگی‌ مشترک‌ و تشکیل‌ خانواده‌ است. در میان‌ انسانها ملاک‌ ازدواج‌ نوعاً‌ در گزینش‌ مرد در درجه‌ اول‌ بر اساس‌ قدرت‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ و در درجات‌ بعدی، صورت‌ ظاهر اوست‌ و در گزینش‌ زن‌ نوعاً‌ بر اساس‌ زیبایی‌ و گاهی‌ وضعیت‌ اجتماعی‌ یا اقتصادی‌ است. اما اسلام‌ با این‌ ملاکها موافق‌ نیست‌ زیرا ملاکهائی‌ صرفاً‌ ماد‌ی‌ و بیداوم‌ است‌ و ارزش‌ حقیقی‌ محسوب‌ نمی‌شود. اسلام، نه‌ طبقه‌بندی‌ اجتماعی‌ و درجه‌بندی‌ نَسَبی‌ و نژادی‌ و نه‌ ثروت‌ یا تناسب‌ طرفین‌ در ثروت‌ و درآمد، بلکه‌ غالباً‌ اموری‌ انسانی‌ را ملاک‌ همسری‌ دانسته‌ یعنی‌ در عقیده‌ و عمل، ملتزم‌ به‌ دین‌ و قوانین‌ آن‌ باشد، دارای‌ منش‌ نیک‌ و امین‌ باشد و خوشخو و مهربان‌ باشد و غیر از این‌ امور را به‌ چشم‌ اعتبار و اهمیت‌ نمی‌نگرد. از نقاط‌ مهم‌ در شکل‌ و ماهیت‌ زناشویی‌ در اسلام، آن‌ است‌ که‌ رابطة‌ بین‌ زن‌ و شوهر، یک‌ رابطه‌ دو طرفه‌ عادی‌ نیست‌ بلکه‌ عنصر سومی‌ هم‌ دارد و آن‌ حضور خداوند متعال‌ در صحنه‌ زندگی‌ است. این‌ عنصر در روابط‌ آندو دخالت‌ دائمی‌ دارد تا هریک‌ مراقب‌ رفتار خود نسبت‌ به‌ دیگری‌ و انجام‌ وظائف‌ و پرهیز از قانون‌شکنی‌ یا بدرفتاری‌ و بدخلقی‌ می‌باشد. اگر روابط‌ بر پایه‌ بینش‌ دینی‌ باشد و همسران، خدا را ناظر و واسطه‌ و عضو سوم‌ خانواده‌ بدانند، اختلاف‌ سلیقه‌ها و رفتارها، شکل‌ دیگری‌ خواهد گرفت. اسلام‌ حتی‌ در محرمانه‌ترین‌ و پوشیده‌ترین‌ روابط‌ عاشقانه‌ زن‌ و مرد توصیه‌ می‌کند که‌ به‌ یاد خدا باشند و جمله‌ (بسم‌الله‌ الرحمن‌ الرحیم) را که‌ در آن‌ به‌ رحمت‌ خداوند و مهربانی‌ او تأکید شده، به‌ زبان‌ بیاورند. در زمان‌ خشم‌ و برخوردهای‌ عاطفی‌ تند که‌ خطر تزلزل‌ یا سقوط‌ خانواده‌ وجود دارد، بیشتر باید به‌ یاد خداوند باشند و همین‌ اعتقاد به‌ حضور خداوند بزرگ‌ در درون‌ زندگی‌ و روابط‌ خانوادگی، مانع‌ برخوردهای‌ ظالمانه‌ می‌شود

راههاي تداوم زندگي زن و شوهر2

¤ تنوع داشتن در زندگي:

اكثر زنان خانه دار چون بيشتر اوقات در خانه هستند زندگي برايشان يكنواخت و خسته كننده مي شود و اين جا وظيفه مرد است كه با اندكي تفريح و مهماني و يا ديگر برنامه ها آن خستگي و بي حوصلگي را از وجود زن و فرزند خارج كند و در اين مواقع مرد بايد خود را جاي همسرش بگذارد كه اگر يك روز (مثل ايام تعطيل) سر كار نباشد و در منزل باشد چه كسالت و خستگي برايش ايجاد مي شود.

¤ عدم وجود قانون خشك و زياد در محيط خانه:

زوجيني كه انعطاف پذير بوده و نمي خواهند حرف حرف خودشان باشد و چشم پوشي و نرمش نسبت به هم دارند بيشتر مي توانند كانون گرم خانواده را مستحكم تر كنند و آن را از مشكلات و ناراحتي ها حفظ كنند.

¤ درك صحيح زن و شوهر از يكديگر:

زوجين به اين مسئله بايد توجه كنند كه هيچ انساني خصوصيات عاطفي و جسمي و عقلاني يكساني با ديگري ندارد. زن و شوهر مي توانند با درك صحيح اين موضوع از طرح مسائل مثل اين كه مي خواهم تو هم مثل من باشي و يا مثل برادر و خواهرم باشي و مثل من فكر كني خودداري كنند و همديگر را با تمام احساسات و خصوصيات منحصر به فرد مورد پذيرش قرار دهند

راههاي تداوم زندگي زن و شوهر1

 

¤ به جاي متهم كردن بايد سؤال پرسيد:

زوجين بايد به جاي پيش داوري و طرح مسائل اختلاف برانگيز از يكديگر سؤال كنند كه به چه علت اين كار را كردي و در اين موقع پاسخ طرف مقابل نه تنها ما را از شك خارج مي كند بلكه به راحتي مشكلي كه به علت درك اشتباه ما به يك موضوع بغرنج تبديل مي شد ديگر حل شده است.

¤ عدم طرح مسائل خانوادگي در نزد ديگران: زن و شوهر بايد اين را بپذيرند كه يك خانواده تشكيل داده اند و خودشان در حل مسائل خانه آگاهتر از هر كسي هستند و پدر و مادر آنها چون در منزل آنها نيستند شايد با درك غلط خود آن مسائل را نه تنها حل نكرده بلكه آن موضوع را حاد و پيچيده تر مي كنند و در اين ميان همسرمان نيز ديگر رابطه صميمي با ما برقرار نمي كند.

¤ با لجبازي اشتباه همسرتان را تلافي نكنيد: گاهي يكي از زوجين به علت عدم درك و تجربه كافي كار اشتباهي را مرتكب مي شود در اين ميان اگر با لجبازي در صدد انتقام گرفتن باشيم و اين اشتباهات را به ديگران بگوييم زندگي خود را به دست خود تباه كرده ايم.

¤ يادآوري خاطرات شاد دوران زندگي:

بايد زوجين گاهي خاطرات خوبي كه از دوران نامزدي و اوايل زندگي داشته اند را به همديگر بگويند تا تازه بودن رابطه آنها را تداوم بخشد و تكرار آن جو خانواده را گرم كند.

¤ صبر و حوصله در برخورد با مسائل:

بارها پيش آمده كه يكي از زوجين در مقابل بعضي از مسائل ناخوشايند همسرش سكوت كرده و بعداً با صبر و حوصله و عدم شتاب آن مسائل را با همسرش مطرح و حل كرده. اين گذشت باعث شرمنده شدن طرف مقابل شده است و سعي كرده با مهرباني با همسرش آن خوبي را جبران كند.

راههاي تداوم زندگي زن و شوهر

زن و شوهر مي توانند با درك صحيح اين موضوع از طرح مسائل مثل اين كه مي خواهم تو هم مثل من باشي و يا مثل برادر و خواهرم باشي و مثل من فكر كني خودداري كنند و همديگر را با تمام احساسات و خصوصيات منحصر به فرد مورد پذيرش قرار دهند.

اصولاً در هر زندگي عشق و محبت از ستونهاي اصلي نظام خانواده است كه در بعضي خانواده ها بعد از مدتي از زمان ازدواج دچار مسائل و مشكلاتي مي شود كه اگر به آن توجه اساسي نشود به مرور باعث از هم پاشيدن زندگي خانوادگي مي شود. در اين مقاله سعي مي شود راههاي تداوم عشق و علاقه و ابراز محبت بين زوجين اشاره شود تا سلامت روحي و رواني و تداوم زندگي زوجين را روزبه روز افزايش دهد             

¤ عدم كاربرد كلمات منفي:

در زندگي اموري هم چون طعنه زدن، تحقير كردن، مقايسه زن و شوهر با ديگران جو شاد و صميمي خانواده را به كانون خصومت و دشمني تبديل مي كند.

¤ ابراز محبت به يكديگر: از عواملي كه شادي و علاقه زوجين را بيشتر مي كند ابراز علاقه به يكديگر است كه اين كار نبايد ويژه دوران نامزدي و اوايل زندگي باشد.

¤ توجه دقيق عاشقانه به همديگر:

زن و شوهر با توجه دقيق به حرفها و نگاه هاي طرف مقابل به او نشان مي دهند كه واقعاً به او علاقمند هستند كه گاهي زن و شوهر حتي فرصتي نمي گذارند تا حرف طرف مقابل را گوش دهند تا اينكه او را درك كنند.

تفاوت موقعيت طلبى در زن و مرد

جاه طلبى در زن به معنى شخصيت طلبى است. زن ميل دارد كه ديگران از شخصيت او يادى نيكو داشته باشند. جاه طلبى زن بيشتر ريشه در دگرخواهى او دارد, در حالى كه جاه طلبى مرد بيشتر از خودخواهى وى سرچشمه مى گيرد. اين مثال ساده و عاميانه مى تواند گوشه اى از اين واقعيت را نشان دهد: هنگامى كه فرزند در كارى موفق مى شود, پدر با انتساب فرزند به خود از موفقيت فرزند ياد مى كند و بر خود مى بالد و مى گويد: "فرزندم" مثلا شاگرد ممتاز شده, در حالى كه همين پدر اگر فرزندش شكست خورده باشد, با انتساب فرزند به مادر, ناموفق بودن او را از آن مادر مى داند و مى گويد: بچه تو تنبل است