پيوندى بين عبادت و لذت

زنان ما نياز دارند دريابند چگونه بايد پيوندى بين عبادت و لذت ايجاد كرد و چگونه در عين حضور اجتماعى بايد به پوشش و عفاف خود عنايت داشت و چگونه ميتوان در جو زمانى نامناسب هدف و هويت خود را فراموش نكرد. بحثها بايد در اين حدود دور زند.

جامعه زنان ما بايد دريابند كه ارزش تلاش مبارزاتى فاطمه (س) كمتر از ارزش صلح امام حسن (ع) و كم بهاتر از قيام امام حسين (ع) نيست و اگر تصويرى در اذهان خلاف چنين باور است بدان خاطر است كه هنوز ما در فاطمه‏شناسى ضعيفيم و هنوز ما را توان ارزيابى و تحليل و مقايسه و بررسى ريشه‏ها و عوامل پديد آورنده يك نهضت و حركت نيست.

موجودی کامل

 

اسلام زن را موجودی کامل می‌داند، انسانی برابر با مرد. طبق قوانین اسلام زنان نسبت به اموال خود حق مالکیت کامل دارند و هرگاه بخواهند می‌توانند اموالشان را به دیگری بفروشند بدون آنکه همسرشان بتواند دخالتی در آن داشته باشد. در حالی که زنان مسلمان از 1400 سال پیش تاکنون صاحب این حقوق می‌باشند تا 50سال پیش زنان غربی بدون امضای پدر یا همسرشان حق خرید و فروش هیچ‌چیز را نداشتند. به تازگی تعدادی از زنان در غرب این حق را پیدا کرده‌اند که پس از ازدواج نام دوشیزگی خود را حفظ کنند، آنهم کسانی که پیش از ازدواج شهرتی در حرفه خود پیدا کرده‌اند.

 زنان مسلمان دارای حق تحصیل و یادگیری، فعالیت برای کسب درآمد، شرکت در فعالیت‌های اجتماعی و شرکت در همه ی مراسم مذهبی همانند مردان می‌باشند.

موجودی کامل

 

اسلام زن را موجودی کامل می‌داند، انسانی برابر با مرد. طبق قوانین اسلام زنان نسبت به اموال خود حق مالکیت کامل دارند و هرگاه بخواهند می‌توانند اموالشان را به دیگری بفروشند بدون آنکه همسرشان بتواند دخالتی در آن داشته باشد. در حالی که زنان مسلمان از 1400 سال پیش تاکنون صاحب این حقوق می‌باشند تا 50سال پیش زنان غربی بدون امضای پدر یا همسرشان حق خرید و فروش هیچ‌چیز را نداشتند. به تازگی تعدادی از زنان در غرب این حق را پیدا کرده‌اند که پس از ازدواج نام دوشیزگی خود را حفظ کنند، آنهم کسانی که پیش از ازدواج شهرتی در حرفه خود پیدا کرده‌اند.

 زنان مسلمان دارای حق تحصیل و یادگیری، فعالیت برای کسب درآمد، شرکت در فعالیت‌های اجتماعی و شرکت در همه ی مراسم مذهبی همانند مردان می‌باشند.

خانواده سالم، جامعه سالم

خانواده سالم، جامعه سالم

در زندگی مدرن امروزی ارزش‌های بسیاری تغییر کرده‌اند. زندگی خانوادگی که اساس جامعه را تشکیل می‌‌داد مانند دیگر سنت‌ها مورد هجوم واقع شده اما در جهان اسلام خانواده با همه ی مظاهرش آن‌چنان استوار و پا برجا بنا نهاده شده که هیچ عاملی نمی‌تواند اساس آن را زیر سوال ببرد. در واقع خانواده بهترین ابزار برای شناساندن اسلام به جهان غرب است. من هیچ موسسه یا سیستم آموزشی را نمی‌شناسم که مثل یک خانواده ی اسلامی قادر باشد اسلام را به جهان معرفی کند. اگر امروزه غربی‌ها علی‌رغم مسائلی که در اجتماعشان می‌گذرد، ادعا می‌کنند در اوج پیشرفت‌های اجتماعی و اخلاقی قرار دارند، خانواده ی اسلامی با توجه به ایده‌آل‌ها، استانداردها و معیارهایش در سطحی فراتر از آنها قرار خواهد گرفت.

وظیفة اصلی زن در خانواده و جامعه چیست؟

برای رسیدن به "زندگی انسانی" و داشتن نشاط و شادمانی، و نیل به جوار قرب ربّانی، چه وظیفه ای در محیط خانواده و اجتماع داریم و چگونه می توان به آن دست یافت؟نقش زن در زندگی  به دلیل نقش خاصی که در دستگاه خلقت بر عهده دارد، به سرمایه های درونی بس گرانبهایی مجهّز است که جامعة بشری در رشد خود نیازمند این ارزش ها است. یکی از این سرمایه های درونی عاطفه است که در طول تاریخ و در تمامی اجتماعات نمودهای بسیار شکوهمندی داشته است.[1] این میل درونی اگر چه همة انسان ها کم و بیش وجو دارد اما بهرة زن از این عطیه الهی بیشتر است. این میل مقدس از یک سو زنان را برای همه نوع فداکاری، جهت زندگی و همسرش آماده می کند و همچون شمع فروزانی محفل خانواده را روشن می سازد؛ از سویی دیگر، زحمات طاقت فرسای پرورش نسلی را بر عهده دارد.

به بیان دیگر: جامعة‌ سالم نیازمند داشتن خانواده های سالم است و سعادت و سلامت هر جامعه در خانواده ها پی ریزی می شود و شمع فروزان محفل خانواده زن است. آنان هستند که با آکنده ساختن کانون خانواده از انس و صفا و الفت می توانند فضای فکری، فرهنگی، دینی و گفتگو های سیاسی و اجتماعی را نورانی کنند و عملاً درس مهر و صفا و از خود گذشتگی را از طریق فرزندان و همسران خویش به آیندگان بیاموزند. چنانکه در تنظیم صحیح اقتصاد خانواده می تواند تأثیر به سزایی داشته باشد و با تدبیر و برنامه ریزی عاقلانه مرد را در تأمین هزینه و مخارج زندگی یاری رساند و به این وسیله الگوی مناسبی برای فرزندان خود باشد.

نقش زن در جامعه اگر زن از ایفای نقش اجتماعی محروم شود، از رشد اجتماعی او کاسته می شود و جامعه ای که زنان آن از رشد فکری واجتماعی محروم باشند. مسلّماً جامعة رشد یافته ای نخواهد بود، زیرا جامعه از آحاد انسان هایی تشکیل می شود که با تربیت ها و فرهنگ های متفاوتی از خانواده ها شکل می گیرند و وارد اجتماع می گردند. اینان در تعامل با هم، آداب و سنت ها و نظام ها و قانون های خاصی را به وجود می آورند. که دراثر پیوند با یکدیگر، ماهیت اجتماعی پیدا می کنند.بنابراین سعادت و سلامت هر جامعه در خانواده ها پی ریزی می شود و انتقال ارزش های دینی، ملّی و فرهنگی و اجتماعی در درجة اوّل به عهدة خانواده ها به خصوص مادر است. پس می توان نتیجه گرفت که جامعة سالم نیازمند مادران سالم است و جامعة فرهنگی، دینی و ارزشی، جامعه ای است که مادران آن از بینش و تفکر سالم فرهنگی، دینی و ارزشی برخوردار باشند.تداوم مسئولیت در بستر اجتماع روح کودک همانند جسمش به شدت در معرض تغییر و تحول است. اگر آموزش و تربیت کودک هماهنگ و متناسب با روح وی تداوم نیابد، رشد دینی و فرهنگی و اجتماعی اش دچار اختلال می گردد و زنان بهترین گزینه هستند که می توانند از عهدة تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان بر آیند. چنان که رعایت مصالح اخلاقی و اجتماعی و حفظ بنیان اصیل خانواده و رفاه حال بانوان اقتضا می کند که مشاغلی همانند طبابت بیماری های خاص زنان و تعلیم و تدریس آن در دانشگاه ها در اعضای زنان باشد.یک تذکر مهم زنان، رهبران اولیة هدایت فکری،‌ اعتقادی و عاطفی جامعه هستند و وظیفة اصلی آنان، فروزان ساختن مشغل پر مهر و صفا و صمیمیت خانواده و حفظ اساسی و بنیان این کانون هدایت است. بنابراین بهانة حضور در عرصة فعالیت های اجتماعی جهت تداوم مسئولیت ها نباید باعث انحطاط شأن و منزلت انسانی زنان گردد و بی بندوباری و فساد اخلاقی را دامن زند و در نتیجه زمینة ‌از هم گسیختگی نظام خانواده و فرو پاشی آن را فراهم کند.تلازم حقوق و وظایف زندگی، سازمانی است که ارکان آن زن و مرد هستند. در این سازمان، وظایف و مسئولیت ها در کنار حقوق و چشم داشت ها، قرار می گیرد.

[1] معارف اسلامی پیش دانشگاهی، ص 100.

سلامت روان4

ملاک های سلامت روان

برای تشخيص سلامت روان نيز مانند تشخيص سلامت جسم ، معيارهايی وجود دارند . ملاک های سلامت روان عبارتند از :

1 . توانايی انجام وظيفه و اجرای مسئوليت های شخصی ،

2 . توانايی برقراری رابطه با ديگران ؛

3 . برداشت های واقع بينانه از انگيزه های ديگران ؛

4 . تفکر منطقی و خردمندانه ؛

5 . تلاش در جهت سلامتی ؛

6. . انعطاف پذيری و قدرت تطابق با شرايط گوناگون ؛

7. معنی دادن به زندگی ؛

8 . درک اين نکته که خود فرد مرکز جهان نيست ؛

9 . عشق و محبت نسبت به  ديگران

10 . داشتن توانايی کمک به ديگران يا ارتباط برقرار کردن با آنان ، به دور از خودخواهی ؛

11 . داشتن احساس رضايت بيشتر در روابط نزديک با ديگران ؛

12 . حس تسلط بر ذهن و جسم که فرد را قادر می سازد برای ارتقای سلامت خود شيوه های مناسب برگزيند وتصميم های مقتضی اتخاذ کند

سلامت روان3

تعريف سلامت روان

سلامت روانی ، همان طوری که اشاره شد ، مانند سلامت جسمی ، صرفاً به معنای نبودن مشکلات يا بيماری نيست . سلامت روانی هم حالات عاطفی و هم شرايط ذهنی ، يعنی هم احساسات و هم افکار شما را در بر می گيرد . سلامت عاطفی معمولاً به احساسات و زير و بم های روحيه افراد اشاره می کند . شما ممکن است احساس کنيد که غمگين ، شاد ، نگران ، هيجان زده شکست خورده ، يا در اوج کاميابی هستيد .

افراد برخوردار از سلامت عاطفی با احساسات و حالات درونی خود در تماس هستند و می توانند به وجود آنها اذعان کنند يا آنها را بروز دهند .
بنابراين سلامت روانی ، توانايی شما را  دردرک واقعيت ها ، همان گونه که هست و پاسخ دادن به چالش های آن  و در پيش گرفتن تدابير و شيوه های خردمندانه برای زندگی کردن، توصيف می کند .

فرد برخوردار از سلامت روانی بر آن نيست که ار فشارهای زندگی بپرهيزد بلکه می کوشد با واکنش های خود نسبت به اين عوامل ، آنها را بشناسد بپذيرد و بر آنها چيره شود  به طوری که امکان تداوم زندگی وجود داشته باشد

سلامت روان2

موضوع سلامتی از بدو پيدايش بشر و در قرون و اعصار متمادی ، مطرح بوده است اما هر گاه از آن سخنی به میان آمده عموماً بعد جسمی آن مد نظر قرار گرفته و کمتر به ساير ابعاد سلامتی ، به خصوص بعد روانی آن توجه شده است .

گرچه طبق تعريف سازمان بهداشت جهانی سه بعد سلامتی با يکديگر تعامل دارند و با مرز مشخصی نمی توان اين ابعاد را از يکديگر تفکيک نمود ولی معمولاً شاخص هايی برای سلامت جسمی و حتی رفاه اجتماعی در بسياری از کشورها وجوددارد که هر چند يکبار مورد بررسی و تجديد نظر قرار می گيرد ، اما د رمورد سلامت روانی ، پيچيدگی و مشکل تعريف و ارزيابی آن غالباً منجر به غفلت و ناديده انگاشتن اين مهم شده است

سلامت روان1

سلامتی طبق تعريف سازمان بهداشت جهانی عبارت است از حالت رفاه کامل جسمی ، روانی و اجتماعی و نه فقط نبود بيماری و ناتوانی.
بنابراين به کسی فردسالم گفته می شود که نه تنها رشد کافی ، وزن مناسب و تغذيه صحيح داشته باشد و از لحاظ جمعی بيماری نداشته باشد بلکه دارای رفتار و فکر سالم نيز باشد . سلامت روانی مانند سلامت جسمی ، صرفاً به معنای نبودن مشکلات و بيماری نيست بلکه سلامت روان هم حالات عالطفی و هم شرايط ذهنی يعنی هم احساسات و هم افکار شما را در بر می گيرد.
هدف و وظيفه اصلی بهداشت روان تامين ، حفظ و ارتقای سلامت روان افراد جامعه است ، به گونه ای که آنها نه تنها بيماری روانی نداشته باشند بلکه از عناصر شناختی عاطفی و هم چنين از توانايی های خود در رابطه با ديگران آگاه شده و با داشتن تعادل روانی بهتر بر استرس های زندگی فايق آيند ؛ کارهای روزانه را پر بارتر و سودمندتر گردانند ؛ از زندگيشان لذت ببرند و با افراد خانواده و محيط خود ارتباط مناسب برقرار نموده و فرد مفيدی برای جامعه باشند