چند نمونه از عفّت ورزى پيشوايان

3 - در مورد غيرت و عفت ناموسى پيامبر(ص) نيز سخن بسيار است؛ از جمله اين كه: امّ سلمه - يكى از همسران پيامبر(ص) - مى‏گويد: در حضور پيامبر(ص) بودم، يكى از همسرانش به نام ميمونه نيز حاضر بود، در اين هنگام ابن ام مكتوم كه نابينا بود به آن جا آمد، پيامبر(ص) به ما فرمود: «حجاب خود را در برابر ابن ام مكتوم رعايت كنيد». پرسيديم: مگر او نابينا نيست، بنابراين حجاب ما چه معنا دارد؟
فرمود: «آيا شما نابينا هستيد؟ آيا شما او را نمى‏بينيد؟». 4 - اميرمؤمنان (ع) فرمود: روزى مرد نابينايى با اجازه قبلى، به خانه فاطمه زهرا(س) آمد، حضرت زهرا(س) خود را پوشانيد، پيامبر(ص) كه در آن جا حاضر بود پرسيد: «با اين كه اين مرد نابينا است، چرا خود را پوشاندى؟» حضرت زهرا(س) عرض كرد: «اگر او مرا نمى‏بيند، من او را مى‏بينم، وانگهى او بو را استشمام مى‏كند». رسول خدا(ص) به نشانه تصديق سخن و عمل فاطمه(س) فرمود: «گواهى مى‏دهم كه تو پاره وجود من هستى». 5 - در ماجراى جنگ جمل كه در سال 36 ه.ق رخ داد، وقتى سپاه على(ع) بر دشمن پيروز شد، عايشه در ميان هودج بود، على(ع) نزد او آمد و فرمود: «... سوگند به خدا، آنان كه زن‏هاى خود را در پشت پرده عفاف نگه داشتند و تو را از خانه خارج نمودند، با تو به انصاف رفتار نكردند». سپس نگذاشت نامحرمان به پيش آيند، بلكه به محمد بن ابى بكر - برادر عايشه - دستور داد، تا او را از هودج بيرون بكشد، سپس او را در خانه صفيه دختر حارث پناه داد، آن گاه با حفظ كامل حريم عفاف، او را روانه مدينه كرد.

براي مطالعه بقيه مطالب روي ادامه مطلب را كليك نماييد

ادامه نوشته

چند نمونه از عفّت ورزى پيشوايان

2- يكى از اصحاب پيامبر(ص) نمى‏توانست هزينه زندگى‏اش را تأمين كند، در فشار سختى بود. روزى همسرش به او گفت: «كاش به محضر رسول خدا(ص) مى‏رفتى و از او چيزى مى‏خواستى». او نيز خدمت پيامبر(ص) رفت و تقاضاى كمك كرد، پيامبر(ص) به او فرمود: «مَنْ سَألنا اعطيناهُ، وَ مَنْ استغنى اَغْناهُ الله؛ كسى كه از ما تقاضا كند، به او عطا مى‏كنيم و هر كس بى‏نيازى جويد، خداوند او را بى‏نياز كند».صحابى با خود گفت: منظور پيامبر(ص) جز من كسى نيست، به سوى همسرش بازگشت او را از سخن پيامبر(ص) مطّلع ساخت. زن گفت: رسول خدا(ص) بشر است و از حال تو بى‏اطلاع مى‏باشد، نزد او برو و وضع خود را براى او بيان كن، صحابى بار ديگر نزد پيامبر(ص) آمد. پيامبر(ص) باز همان سخن را به او فرمود. او بازگشت و با اصرار همسرش براى بار سوم نزد پيامبر(ص) آمد، پيامبر(ص) نيز جوابش همان داد. او تصميم گرفت دنبال كار برود. لذا كلنگى را از شخصى عاريه كرده و به طرف كوهستان رفت ومقدارى هيزم جمع آورى نمود و آن را به مدينه آورد و به پنج سير آرد فروخت، آن آرد را به خانه آورد. همسرش نيز نان پخت و با هم خوردند. به كار خود ادامه داد و از پس انداز خود، كلنگى خريد. كم كم از اندوخته‏اش دو شتر و يك غلام خريد و سرانجام ثروتمند شد. در اين هنگام نزد رسول خدا(ص) آمد و وضع زندگى خود را شرح داد، پيامبر(ص) فرمود: «مَنْ سألَنا اعطيناهُ وَ مَنْ استغنى اغناهُ الله». آرى خويشتن دارى و عفّت نفس، آن صحابى را در پرتو هدايت نورانى پيامبر(ص) عزّتمند كرد و از ذلت و سرافكندگى نجاتش داد.

چند نمونه از عفّت ورزى پيشوايان

1 - در شأن رسول خدا(ص) گفته‏اند: او عفيف‏ترين انسان‏ها بود، در همه ابعاد با خويشتن دارى عجيبى به تدبير امور مى‏پرداخت. در جنگ اُحد، دندان‏هاى جلوى‏اش شكست و صورتش از ناحيه دشمنان شكاف برداشت. برخى از او خواستند تا دشمن را نفرين كند، آن حضرت با كمال خويشتن دارى فرمود: «من به عنوان ناسزاگو مبعوث نشده‏ام، بلكه به عنوان دعوت كننده و مايه رحمت براى مردم فرستاده شده‏ام». سپس به جاى نفرين، چنين دعا كرد: «اللهمَّ اهْدِ قومى فانّهُم لايَعْلَمون؛ خدايا! قوم مرا هدايت كن، ،زيرا آنها ناآگاه‏اند». عمربن خطاب نيز اصرار داشت كه پيامبر(ص) نفرين كند، ولى آن حضرت با كمال خويشتن دارى، و صبر انقلابى، از نفرين كردن، امتناع ورزيد.آن حضرت آن چنان از تقاضا كردن (و درخواست كمك مالى) از اين و آن - كه ضربه شديدى به عزّت و عفت انسان مى‏زند - بيزار بود، لذا فرمود: «مَنْ سَئَلَ وَ عِنْدَهُ ما يُغْنيهِ فانّما يَسْتَكْثِرُ مِنْ جَمَرِ جَهَنَّمَ؛ كسى كه از مردم درخواست كند، در حالى كه به مقدار كفايت دارد، آتش دوزخ را براى خود افزون مى‏سازد». زندگى آن حضرت آميخته با دستورهاى قرآن بود، همان قرآنى كه در آيه 273 سوره بقره اصحاب صُفّه (مهاجران فقير در مدينه) را به خاطر خويشتن دارى در اوج شدّت فقر، ستوده است، آنان كه با سيلى صورت خود را سرخ نگه داشته و از كسى تقاضاى كمك نكردند، به گونه‏اى زيستند، كه مردم ناآگاه گمان مى‏كردند كه آنها ثروتمند اند: «يَحْسَبُهُمُ الجاهِلُ اغنياءَ مِنَ التَّعَفُّف» روزى گروهى از مسلمانان مدينه خدمت پيامبر(ص) آمده و عرض كردند: «از درگاه الهى بهشت را براى ما ضمانت كن». پيامبر(ص) پس از اندكى درنگ فرمود: «من با يك شرط چنين ضمانتى را براى شما مى‏كنم»، پرسيدند: آن شرط چيست؟ فرمود: «اَنْ لاتسْئلوا احداً شَيْئاً؛ از هيچ كس (جز خدا) چيزى را تقاضا نكنيد».آن‏ها نيز تعهّد كردند كه در زندگى از احدى تقاضا نكنند. لذا كار به جايى رسيد كه اگر يكى از آن‏ها در سفر بود و سواره حركت مى‏كرد و تازيانه‏اش بر زمين مى‏افتاد، خوش نداشت به كسى بگويد: تازيانه‏ام را به من بده، بلكه خودش پياده مى‏شد و تازيانه را برمى‏داشت، تا مبادا از كسى تقاضايى كرده باشد، يا اين كه وقتى كنار سفره نشسته و دستش به آب نمى‏رسيد، به كسى نمى‏گفت كه آب به من بده، بلكه خودش برمى‏خاست و ظرف آب را برمى‏داشت و مى‏نوشيد. آرى پيامبر(ص)، هم خود اين گونه مى‏زيست و هم به شاگردانش اين گونه توصيه مى‏كرد.

معناى عفّت2

حضرت على(ع) در فرازى از وصيت خود به محمدبن ابى بكر مى‏فرمايد: «انّ اَفْضَلَ العِفَّةِ الوَرَعُ فى دينِ اللهِ والعَمَلُ بِطاعَتِهِ؛ بهترين مصداق عفّت، رعايت پاكى و پرهيزكارى در دين خدا و عمل در اطاعت الهى است». در لغت نامه «التحقيق» آمده: فرق بين عفت و تقوا اين است كه عفّت به معناى حفظ نفس از شهوات انسانى است ولى تقوا يعنى حفظ نفس از انجام گناهان. بنابراين عفّت يك حالت درونى است، ولى تقوا بر اعمال خارجى نظارت دارد. واژه عفّت در قرآن، بيشتر در اين دو مورد استعمال شده است؛ مثلاً در يك جا آمده: «وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لايَجِدُونَ نِكاحَاً حَتّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند، تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز گرداند». و در مورد ديگر مى‏فرمايد:«... يَحْسَبُهُمُ الجاهِلُ اغنياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ؛ بايد انفاق شما، به خصوص براى آن مهاجران فقيرى باشد كه... از شدّت عفّت و خويشتن دارى، افراد ناآگاه، آنها را ثروتمند مى‏دانند». در مورد ارزش انسان عفيف، همين قدر بس كه اميرمؤمنان مى‏فرمايد: «مَا المُجاهِدُ الشّهيدُ فى سَبيل اللهِ باَعْظَمَ اجراً ممَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَكادَ العَفيفُ أَنْ يَكونَ مَلَكاً مِنَ الملائكة؛ پاداش مجاهدى كه در راه خدا به شهادت رسيده، برتر از شخص با عفّتى نيست كه توان گناه دارد، ولى گناه نكند، زيرا چنين شخص نزديك است كه فرشته‏اى از فرشتگان خدا باشد».

معناى عفّت1

عفّت در اصل به معناى خويشتن دارى، تسلّط بر نفس و نقطه مقابل شهوت پرستى و شكم پرستى است.راغب اصفهانى در لغت نامه «مفردات» مى‏گويد: «عفّت حالتى در نفس است كه انسان را از غلبه شهوت باز مى‏دارد». قيّومى در لغت نامه «المصباح المنير» هم نظير همين معنا را ذكر نموده و مى‏نويسد: «عَفَّ عَنِ الشّى‏ء امتنع عنه؛ از چيزى عفّت ورزيد، يعنى خود را از آن بازداشت».طريحى در «مجمع البحرين» مى‏نويسد: «العفافُ كَفُّ النفس عن المحرّمات، و عَنْ سؤال النّاس؛ عفّت، بازدارى روح و روان از گناهان و هم چنين نگه‏دارى خويش از دراز كردن دست سؤال به سوى ديگران است». از روايات نيز همين معنا استفاده مى‏شود، لذا اين واژه يك معناى عام دارد، ولى بيشتر در مورد خويشتن دارى در دو مسئله استعمال شده است: خويشتن دارى و قناعت درا مور مالى و كنترل غريزه جنسى، كه اوّلى موجب حفظ عزّت و آبرو شده و دوّمى موجب حيا، شرم و غيرت در مقابل پرده درى و انحرافات جنسى مى‏گردد. البته از اين دو در اصطلاح روايات به عفّت بطن و فرج تعبير شده است؛ مثلاً پيامبر(ص) فرمود: «در مورد امّتم در مورد شكم پرستى و شهوت پرستى جنسى، بيمناك هستم».

عفّت در سيره پيشوايان

عفّت در اصل به معناى خويشتن دارى، تسلّط بر نفس و نقطه مقابل شهوت پرستى و شكم پرستى است.

يكى از ارزش‏هاى والاى انسانى و اسلامى‏اى كه سرچشمه ارزش‏هاى ديگر، و موجب آثار درخشان معنوى است، خوى عفّت مى‏باشد كه مى‏توان آن را يكى از پايه‏هاى اخلاق و صفت كليدى اى براى عقب زدن رذايل و سوق دهنده به سوى تكامل و درجات عالى و كمالات متعالى دانست.در قرآن و روايات از اين خصلت، بسيار تمجيد شده و سيره پيشوايان معصوم(ع) نيز سرشار از اين خصلت نيكو است. با اين اشاره به مطالب زير مى‏پردازيم