اسلام، زناشویی‌ را بسیار تشویق‌نموده‌ و ترک‌ آن‌ را سرزنش‌ و محکوم‌ نموده‌ و برای‌ رواج‌ بیشتر آن‌ در میان‌ جوانان‌ مجرد راههایی‌ در پیش‌ گرفته‌ از جمله‌ پائین‌ آوردن‌ سن‌ زناشویی‌ و برداشتن‌ قیود کهنه‌ و سنتی.
پیش‌ از این، سن‌ ازدواج‌ در برخی‌ ملتها (از جمله‌ در فرانسه‌ که‌ تا 30 سال‌ بود و بعد کاهش‌ یافت)، بسیار بالا بود ولی‌ اسلام‌ آن‌ را همان‌ تاریخ‌ «بلوغ‌ طبیعی» قرار داد که‌ بستگی‌ به‌ آمادگی‌ لازم‌ برای‌ همسران‌ دارد.
این‌ قاعده‌ علاوه‌ بر جلوگیری‌ از بسیاری‌ فسادها و حتی‌ جنایات‌ و نابسامانیهای‌ روحی‌ و زایمانهای‌ نامشروع‌ و بارداریهای‌ پیش‌ از ازدواج‌ دختران، سبب‌ می‌گردد که‌ زنان‌ در سنین‌ جوانی‌ و قدرت‌ جسمانی‌ بچه‌دار شوند و فرزندان‌ سالمتری‌ به‌ بار بیاورند و دوره‌ باروری‌ آنان‌ نیز طولانیتر باشد.
خدمت‌ دیگر اسلام، دگرگون‌ کردن‌ ملاکهای‌ سنتی‌ برای‌ همتایی‌ همسران‌ بود، که‌ گاهی‌ تساوی‌ در طبقه‌ اجتماعی‌ یا ثروت‌ یا موقعیت‌ خانوادگی‌ یا همحرفه‌ بودن‌ و یا درآمد و ثروت‌ شوهر، از شروط‌ سنتی‌ و آداب‌ اجتماعی‌ شمرده‌ می‌شد ولی‌ اسلام، «همتایی» یا کفو بودن‌ را در همفکری‌ و بینش‌ مشترک‌ دینی‌ و تناسب‌ روحی‌ و اخلاقی‌ زن‌ و شوهر دانست‌ و هر زن‌ مسلمان‌ را برای‌ هر مرد مسلمان، شایسته‌ و درخور معرفی‌ نمود.
در دوران‌ صنعتی‌ غرب، برخی‌ «عشق» را ملاک‌ همسانی‌ و زناشویی‌ می‌دانستند (که‌ فقط‌ با جوامع‌ صنعتی‌ غربی‌ که‌ دختران، وابستگی‌ کمتری‌ به‌ خانواده‌ دارند، تناسب‌ داشت). این‌ نظریه‌ نیز در عمل، شکست‌ خورد و ثابت‌ شد که‌ همانگونه‌ که‌ بینش‌ اسلامی‌ و تجربه‌ می‌گوید عشقی‌ سبب‌ استواری‌ خانواده‌ می‌شود که‌ آمیخته‌ به‌ ارتباطات‌ نامشروع‌ نبوده‌ باشد و این‌ عشق‌ پس‌ از ازدواج‌ حساب‌ شده‌ نیز براحتی‌ بوجود می‌آید حتی‌ اگر قبل‌ از ازدواج، روابط‌ نزدیکی‌ نبوده‌ باشد.