حجاب و پاسخ به شبهات
مخالفان پديده حجاب پرسش هايي مطرح مي نمايند؛ همچون مسائل ذيل:
با توجه به اينکه نيمي از جمعيت جامعه را زنان تشکيل مي دهند، آيا حجاب سبب انزواي اين گروه بزرگ و سبب عقب افتادگي اين گروه فعّال و در نهايت، تبديل آنان به نيرويي سربار و مصرف کننده در جامعه نمي شود؟
در پاسخ به اين پرسش، بايد گفت: حجاب و پوشش هيچ گاه زن را در جامعه منزوي نمي سازد؛ زيرا حضور امروزين او در جايگاه هاي گوناگون، نادرستي اين سخن را به اثبات مي رساند.
2. حجاب دست و پاگير است و زن را از فعاليت سازنده بازمي دارد.
اولاً، اين پرسش زماني درست است که منظور از «حجاب» چادر باشد، ولي اگر حجاب به معناي پوشش باشد، که چادر هم نوعي پوشش است، چنين اشکالي پيش نمي آيد؛ زيرا اگر به مناطق گوناگون کشورمان بنگريم، غالب زنان روستايي در شاليزارها و ديگر عرصه هاي کشاورزي، فعاليت هاي خود را با حفظ حجاب، انجام مي دهند و جالب آنکه حتي اين کار را در بسياري اوقات، بهتر و برتر از مردان به انجام مي رسانند.
ثانيا، اگر بپذيريم منظور از حجاب «چادر» است و يا اصلاً حجاب زحمت دارد، چون اين اصل براي سلامت و رشد جامعه مفيد است، بايد آن را تحمّل کرد؛ زيرا مگر دانش اندوزي زحمت ندارد؟ مگر راست گويي و ديگر ارزش هاي اخلاقي برخي از آزادي ها را سلب نمي کنند؟
3. حجاب طبع حريص مردان را بيشتر تحريک مي کند و حرص آنان را شعله ورتر مي سازد. آيا اين شيوه کارآمد است؟
انسان به چيزي حرص مي ورزد که هم از آن منع و هم به سوي آن تحريک شود، اما حجاب و پوشش زن در جامعه چنين نيست، بلکه حجاب از نگاه اسلام، تنها به منزله پوششي است که زن را در برابر تيرهاي سهمگين نگاه مرد، که زهر گناه را با خود به همراه دارند، حفظ مي کند و به او مصونيت مي بخشد.
4 دليل معقول و منطقي براي حجاب زنان چيست؟
شهيد مطهّري رحمه الله مي فرمايد: «به عقيده ما، ريشه پديد آمدن حريم و حايل ميان زن و مرد را در ميل به رياضت، يا ميل مرد به استثمار زن يا حسادت مرد، يا عدم امنيت اجتماعي براي زن يا عادت زنانگي نبايد جست و لااقل، کمتر در اينجا جست وجو کرد. به طور کلي، بحثي است درباره ريشه اخلاق جنسي زن از قبيل حيا و عفاف و از آن جمله است: تمايل به ستر و پوشش خود از مرد. در اينجا، نظرياتي ابراز شده است با دقيق ترين آن ها اين است که حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيري است که خود زن با يک الهام براي گران بها کردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به کار برده است. زن با هوش فطري و با يک حسّ مخصوص به خود دريافته است که از نظر جسمي، نمي تواند با مرد برابري کند و اگر بخواهد در ميدان زندگي با مرد پنجه نرم کند، از عهده زور بازوي مرد برنمي آيد و از طرف ديگر، نقطه ضف مرد را در همان نيازي يافته است که خلقت در وجود مرد نهاده است که او را مظهر عشق و طلب و زن را مظهر معشوقيّت و مطلوبيّت قرار داده است ... وقتي که زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطه ضعف خود دانست، همان طور که متوسّل به زيور و خودآرايي و تجمّل شد که از آن راه قلب مرد را تصاحب کند، توسّل به دور نگه داشتن خود از دسترس مرد نيز جست و دانست که نبايد خود را رايگان در اختيار گذارد، بلکه بايست آتش عشق و طلب او را تيزتر کند.»(۱)
5. آيا حجاب اختصاصي به دين اسلام دارد يا در ملل و اقوام گذشته هم وجود داشته است؟
قرآن در سوره اعراف، آيه 20 راجع به آدم و حوا مي فرمايد: وقتي شيطان آن دو را فريفت و آن دو از درخت ممنوعه خوردند و عورت هاي آن ها آشکار شد، آن ها با برگ هاي درختان عورت هاي خود را پوشانيدند. پس مسئله پوشش از اول آفرينش مطرح بوده؛ زيرا کتيبه ها، سکّه ها، تنديس ها، نقاشي ها، فرش ها، ظروف نقره اي و نقش هاي برجسته تاريخي حاکي از آن هستند که انسان ها از روزي که پا بر اين کره خاکي نهاده اند، پوشش را مراعات مي کرده اند. از کتاب مقدّس برمي آيد که در عهد حضرت سليمان عليه السلام زنان علاوه بر پوشش بدن، روبند بر صورت مي انداختند.(۲) و باز از قرآن استفاده مي شود که در عهد حضرت سليمان عليه السلام حتي ملکه سبا، که خورشيدپرست بود، پوشش کامل داشت؛ زيرا از آيات مربوط به داستان ملکه سبا چنين به دست مي آيد که وقتي او وارد قصر حضرت سليمان عليه السلام شد و خواست به نزديک تخت او برود، چون حضرت سليمان عليه السلام دستور داده بود کاخ را از سنگي آبگينه فرش نمايند، بلقيس دامنش را بالا کشيد تا هنگام رد شدن خيس نشود. در زمان حضرت ابراهيم عليه السلام نيز حجاب رايج بود؛ نامزد اسحاق وقتي او را ديد، برقع بر صورت انداخت.(۳) زنان ايراني در دوره هاي گوناگون، از مادها، هخامنشيان، اشکانيان و سامانيان داراي پوشش بودند.
طبق قراين و شواهد موجود در ايران باستان و در ميان يهود و احتمالاً در هند، حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده، به مراتب سخت تر بوده است.
ويل دورانت درباره قوم يهود مي نويسد: «اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت؛ چنان که ـ مثلاً ـ بي آنکه چيزي بر سر داشت به ميان مردم مي رفت و يا در شارع عام نخ مي رشت يا ميان مردم مي رفت و با هر سنخي از مردم درد دل مي کرد يا صدايش آن قدر بلند بود که چون در خانه اش تکلّم مي نمود همسايگانش مي توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت، مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد.»(۴)
در زمان زرتشت، زنان منزلتي عالي داشتند و با کمال آزادي و با روي گشاده در ميان مردم و جامعه رفت و آمد مي کردند. اما پس از داريوش، مقام زن، بخصوص در طبقه ثروتمند، تنزّل پيدا کرد. زنان فقير، چون براي کار کردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند، آزادي خود را حفظ کردند، ولي در مورد زنان ديگر، گوشه نشيني زمان حيض، که برايشان واجب بود، به تدريج امتداد پيدا کرد و سراسر زندگي اجتماعي آن ها را فراگرفت. زنان طبقه بالاي اجتماع جرئت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوشدار، از خانه بيرون بيايند و حق نداشتند حتي پدران و برادران خود را ببينند؛ زيرا پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده مي شدند. به همين دليل، در نقش هايي که از ايران باستان بر جاي مانده، هيچ صورت و شمايل زني ديده نمي شود.
پی نوشت:
۱. مرتضي مطهري، پيشين، ص 69 ـ 70.
۲. کتاب مقدّس (عهد عتيق و عهد جديد) و ترجمه فاضل خان همداني، وليام گلن و هنري، کتاب سرود سليمان، تهران، اساطير، 1380، فصل پنجم، سفر نشيد الاناشيد، ب 5، ص 1003، آيه 8.
۳. همان، سفر تکوين، باب 24، آيه 66.
۴. ويل دورانت، تاريخ تمدّن، ترجمه ابوالقاسم ظاهري، انتشارات فرانکلين و اقبال، کتاب چهارم، «عصر ايمان»، بخش سوم، «عصر عظمت».